امروز یکی از همکلاسیهای من اظهار نظر عجیبی کرد؛ البته به نظر من! من پشت کامپیوتر، داشتم پیغام های 360 Yahoo! را چک می کردم؛ دوست مذکور ما در مورد این امکان جدید یاهو چند اظهار نظر کرد که خیلی شاید بکار شما نیاید اما یک نکتهی تامل برانگیز گفت که بنظرم جای گفتگو دارد. او از دلیلش برای اینکه چرا در این سایت پرفایل نمی سازد گفت. حدس بزنید! من که هزار سال هم نمی توانستم حدس بزنم. او گفت چون عده ای از دوستان و همکلاسی های خانم او که قاعدتا در لیست دوستانش قرار می گیرند از عکسهایی استفاده کردهاند که حدود شرعی را رعایت نکردهاند؛ قید پرفایل داشتن را زده است. اما نکته قابل تامل اینکه این بخاطر معذوریت دینی نبود، بلکه نگران پیامدهای منفی آن برای او در محیط کاریاش بود. نمی دانم برای شما این موضوع عجیب بود یا نه! اما دوست ما بعد از دیدن تعجب من پرسید: این موضوع تو را به دردسر نمی اندازد؟
محاسبههایی از این دست از طرف این دوست ما در بین دوستان زیاد طرح شدهاست. "این را نگویید! عاقلانه نیست. آن کار نکنید! هزینهاش زیاد است. حتی با فلان استاد پایاننامه نگیرید چون برای آینده شغلی خوبی ندارد." البته این اظهار نظرها وقتی محل مناقشه میشود که کنشهایی که این دوستمان ما را از آن پرهیز میدهد به اعتراف خودش، فی نفسه کارهای غلطی نیستند، اما چون پیامدهای آنها منافع مارا به خطر می اندازند، نباید انجامشان داد.
قابل درک است که در جامعه ما افراد نمی توانند حرف خودشان را صریح بیان کنند یا سبک زندگی خودشان آنطور که میپسندند انتخاب کنند. دوریی، ریا و فریبکاری مخفی کردند آن دسته از امور که با قواعد رسمی نمیخواند آنچنان جزئی از شاکله حسی – رفتار افراد شده که به مهارتی تبدیل شده اشت که عموما از دوران کودکی به آن مجهزند. خود سانسوری امری عادی و روتین است. در این شرایط برای این دوستمان عجیب است که چرا انتقاداتی را طرح میکنیم که میدانیم پیامدهای مطلوبی ندارد و یا چرا مواضع یا افکار عقایدی را طرح عمومی میکنیم که به گواه هر انسانی در شرایط فعلی محدودیتهای فروانی را سبب میشود. دوستمان از سر دلسوزی، چون مبنا را بر آن گذاشتهاست که هیچ آدم عاقلی کاری نمیکنند که منافعش را به خطر اندازد و از سویی فرضش هم براین است که دوستانش از عقلانیت نیم بندی بهرهمند؛ تصورش اینست که بچه ها به پیآمد های افعالشان آگاه نیستند. خوب به نظر شما کجای کار می لنگد؟ آیا شما نیز با این دوستمان همراه هستید که برای ارزیابی هر کنشی فقط باید سود و زیانهایش را در کفهی ترازو ریخت؟
اما من با این دوستمان چندان موافق نیستم. فکر می کنم ما برای کارهایمان دلیل های موجه دیگری نیز میتوانیم داشته باشیم. قضاوتهای اخلاقی میتواند مبنای عمل باشد حتی اگر زندگی را سختتر کند. میتوانیم احساست و عواطفمان را بر دو دو تا چهارتر ترجیح دهیم و دارایمان و موقعیتهایمان را فدای یک لبخند کنیم. حتی طرحی زیبا یا حتی تراژیک را میتوانیم به یک زندگی ماشینی هرچند پُر ثمر ترجیح دهیم. خوب می دانستم چندان برای دوستم این انتخابها موجه نیستند باید این دلایل را بگونه ای دیگر منظم کنم. شاید به باید سعی می کردم نشان دهم که زندگی اخلاقی، نکشتن عواطف انسانی و امر زیبا نیز خود منفعت است. یا با زبان خودش نشان می دادم که مشقت تحمل زندگی همراه با دورویی، ریا و ... شاید سخت تر از تحمل پیامده های آن در جامعه استبداد زده ی ما باشد.
به هر روی خیلی سعی نکردم برایش توضیح دهم. فقط گفتم اینکه رول بازی کنم و دوستانم را حذف کنم برایم سخت تر است.