تبليغاتX
رتوریک - یک دریا مصیبت و سطل های ما

رتوریک

یاداشت های پراکنده حمزه غالبی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز هم بحث پای صدمه دیده من بود که یکی گفت: "باید براش خون بریزین! اصلا براش عقیقه بگیرین". خوب حتما می‌دانید عقیقه چیست! اگر هم نمی‌دانید مختصر بگویم که نوعی مراسم است که پدر و مادر طی آن نذری می‌دهند برای اینکه پسرشان چشم نخورد یا چیزهایی شبیه این. معمولا هم از یک گوسفند بصورت کاملا و خورد نشده  آبگوشت تهیه می کنند. از فامیل هم  دعوت می‌شود که توی یک مهمانی بزرگ آبگوشت لذیذ را میل کنند. البته پدر و مادر حق ندارند از این آبگوشت ذره‌ای بخورند حتی در حد چشیدن طعم آن! خوب نمی خواهم درباره‌ی این آئین توضیح دهم؛ مختصر گفتم که راحت تر بیاید در فضایی که بحث ما در جریان بود.

من با کنایه به مادرم گفتم: "می‌خوای مهمونی بگیری فامیلا را هم دعوت کنی و منتش هم بزاری سر خدا؟ این دیگه چه جور خیرات کردنه؟" خوب من توانستم بخوبی محور عوض کنم و از توضیح مکرر درباره‌ی تصادف معاف شوم؛ اما بحث تازه‌ای گل انداخت و دستور جلسه شد خیرات یا نذری خوب چه می‌تواند باشد؟

"-آره راست می‌گه حمزه، بهتر اینکه گوشتش را تقسیم کنید و توضیع کنین بین عده ای که احتیاج داشته باشند. اینجوری صوابش هم بیشتر است." من دوبار کامنت دادم که نه اگر کسایی که نذری می گیرند انتخاب شده بودند؛ نذری گرفتن با تحقیر همراه خواهد بود و این اصلا درست نیست. توضیح دادم که اگر نذری بین کسانی توضیع شود که افراد نیازمند و بی نیاز هردو جزئ گروه باشند اگر چه مقداری از کمک صرف افرادی میشود که بی‌نیاز بوده‌اند اما این مزیت را نیز دارد که نیازمندها برچسب نیازمندی نمی‌خورند. خوب باز هم این مطلب اصلی که می خواهم به آن اشاره کنم نیست. یکم بحث را با خوصله بیشتر دنبال کنید!

سعید به طور ضمنی گفت که سیر کردند یک نفر برای یک وعده چندان کار پر اهمیتی نیست و باید کاری کرد که که افرادی بیشتر آنهم برای زمان بزرگتری از شرایط نامساعد خلاص شوند؛ برای نمونه اشاره کرد به کسانی که بچه یتیمی را به فرزند‌خواندگی قبول می کنند. بلافاصله هم به آشنایی اشاره کرد که دوازده بچه یتیم را در خانه‌ای با امکانات کافی بزرگ می‌کند. او شاید معتقد بود که اینکار از اینکه مثلا آدم در ماه محرم به چند هزار نفر غذا بدهد بهتر است. خوب بحث اینجا دوباره عوض شد و با این خبر -که همین فرد خیر توسط دولت کریمه برکنار شده است-  بحث رفت سراغ عملکرد اقتصادی دولت. اینکه بی کفایتی رئیس جمهور و سیاست های غلط دولت کریمه رشد اقتصادی کشور کاهش داده است و این اتفاق هر سال چند صد هزار نفر را به لشکر چند ملیونی بیکاران اضافه می کند. افراد فروانی به زیر خط فقر می روند که شاید نسلها اثرات آن باقی بماند. اینکه چگونه با افزایش دویست درصدی هزینه مسکن در چندشال گذشته در سبد هزینه خوانوار خصوصا برای آنان که از مسکن استیجاری استفاده می کنند کل درآمد آنها را می‌بلعد. البته بعد از این همه خسته از حدیث فاجعه ملی ناکارآمدی که دولت نهم به بار آورده بحث را پایان دادند اما من همچنان در دهنم بحث را ادامه دادم.

 فکر کردم نتایچ کارهای خیری که اعضای جلسه پیشنهاد دادند درمقابل تاثیر عملکرد دولت قابل صرف نظر است! مثلا  می‌دانید که سالانه حدود سی هزار نفر از شهروندان کشورمان در تصادفات جاده ای جانشان را از دست می دهند. آمار دقیق ندارم اما فرض کنید فقط نصف این تعداد سرپرست خانوار باشند. فکر کنم متوسط خانوار در ایران چهار و نیم نفر است. با ضرب این دو عدد ما متوجه شصت و هفت هزار نفر بی سرپرست می شویم که سالانه به جعیت این گروه افزوده می شود. با این چشم انداز به نظرم کار خیرین که سعی می‌کنند افراد بی‌سرپرست را تحت پوشش قرار دهند خیلی کم تاثیر آمد. مانند فردی که در بخواهد با برداشتن آب دریا به کمک یک سطل از ارتفاع سطح آن بکاهد. خیلی بی‌فایده می آید بنظر می رسد! حالا فرض کنید متولیان جادخپه‌ها که درکشور ما دولت است بتواند فقط بیست درصد از تلفات را کاهش دهد. نتیجه چنین عملکردی در پنج سال جلوگیری از یتیم شدن شصت و هفت هزار نفر خواهد بود.

به اینجا که رسیدم بی‌مقدمه شروع کردم به توضیح دادن اینکه که بهینه‌ترین جا برای صرف پول خیر آنجایی است که بیشترین تاثیر را در زندگی مردم دارد و با اندکی تغیر می تواند افراد زیادی به فقر و فلاکت بکشاند ویا بالعکس؛ آنجا جایی نیست جز دولت!

-          یعنی بریم پولمونو بدیم به دولت؟

-          نه  پولتان را در برای به قدرت رسیدن آن دسته از سیاست مداران خرج کنید که بتواند اندک اصلاحی در روند جاری بدهند! مثلا به ستادهای انتخاباتی یا احزاب و گروه های سیاسی که فکر می کنید بهتر می توانند دولت را اداره کنند. نتیجه اش از صدها موسسه‌ی خیریه در سرنوشت افراد موثرتر است.

همه چنان نگاه‌های عاقل اندر سفیه به من انداختند که خودم دیگر ادامه ندادم. مادرم که گویا دلش برایم سوخته بود گفت: "حالا تو خواستی کار خیر بکنی برو پولتو بده به ستاد آقای خاتمی!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت   توسط حمزه غالبی  |