تبليغاتX
رتوریک - خاطره

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

خاطره

می خواهم روزانه بنویسم تا از زندگیم محافظت کنم. می‍خواهم با نوشتن، از خاطراتم محافظت کنم. می‍دانم؛ یعنی تازگی‍ها فهمیدم که یکی از مهم‍ترین سرمایه‍های فرد در زندگی‍اش "خاطراتش" هستند. خاطرات هستند که به زندگی بعد می‍دهند وگرنه در "آن" که زندگی فقط یک "اتفاق" است. یک اتفاق ساده. این اتفاق در طول و سوار بر موجی از خاطرات است که معنا دار می شود. بنظرم وقتی می‍گویی زندگی می‍کنم یعنی همین خاطراتی که با نخ تسبیح "من" به هم به هم وصل هستند. به این ترتیب زندگی همین خاطرات تلخ و شیرین است و البته خلق خاطره. می‍دانی فکر می کنم با خاطرات فربه‍تر زندگی ما "زندگی‍تر" می‍شود. برای زندگی عمیق‍تر، باید خاطرات بیشتری داشت. با خلق رویداد، حس و حال و تلاش‍های خاطره انگیز. شاید یکی از دم دستی‍ترین کارها ضبط و نگه داری این خاطرات است. شاید دوریین ثبت کند ولی فکر می‍کنم زبان بهترین شکل برای عینیت بخشیدن به تجربه‍های ذهنی است. هرچند گاهی وقتها قالب زبان تنگ است و بخش‍های از تجربه‍ات را خواهد ریخت؛ ولی به هر روی این دیگر خصلت جهانی است که در آن زندگی می‍کنیم.

تجسس در شخصی‍ترین زوایای زندگی فردیم، احساس نا امنی در من ایجاد کرده‍است. فرضم بر این است که ممکن است وسابل شخصی‍ام دوباره دست غریبه‍ها بیافتد. از آنجا که که کاغذ و نوشته‍های ورد بدجوری دهن لق هستند سعی‍ام بر این است که بعضی چیزها را ننویسم. الان خطوط نانوشته هم اهمیت پیدا می‍کند. خطوطی که شاید مهم‍ترین مطالب و عمیق ترین احساسات را در دل خود داشته باشد.

امروز سه شنیبه 20 مهرماه 88 و این اولین یادادشت روزانه.

پی نوشت: من بنا ندارم خاطراتم را منتشر کنم. فقط خواستم گفته باشم که حواستان به این سرمایه باشد. این از مسئولیت من.

بعد از تحریر: "خاطراتی" هم داریم که "زندگی چمعی‍"مان را معنا میدهد. اتفاقات و رویدادها، حس و حال‍هایی که در خلق آنها در کنار هم بوده‍ایم یا در تجربه‍ای از آن با بقیه شریک بوده‍ایم. آنچیزهایی که به "ما" این امکان را می‍دهد که خودمان را "ما" بدانیم. اینکه حد و حدود این "ما" کجاست بستگی به همین فربهی  و انباشت "خاطرات" پیوسته دارد. یکی از اتفاقات خطرناک برای "ما" "فراموشی" است. بنظرم تقریبا اکثر ماها تا سی سال گذشته را فقط یامان می‍آید و خودمان را از سال 57 تعریف می‍کنیم. توجه کرده‍اید عموم سیاستمداران ما در بحث‍ها و گفتار هایشان مبدا زمان را سی سال پیش می‍گیرند. "در سی سال گذشته این امر بی‍سابقه یوده است" یا "سی ساله که شاهد فلان ماجرا هستیم". انگار "خاطرات" قبل از این سی سال را فراموش کرده‍ایم. یادمان نمی‍آید که ما در قرن گدشته چه بحث‍هایی کرده‍ایم. یادمان نمی‍آید که پادشاهان خودشان را سایه‍ی خدا می‍دانستند. یادمان رفته است که قرنی است دنبال قانون هستیم. یادمان رفته که صد سال است دعواهای‍مان ثابت مانده است. یادمان رفته است که چطور رضا شاه از مشروطه در آمد. یادمان رفته است چطور مجالس‍مان فرمایشی شد. یادمان رفته است که چطور استقلال کشورمان بر باد می‍رفت. یادمان رفته قراردادهای ننگین و سابقه ملت‍های دیگر در دوستی و دشمنی. "امید" ها و "ناامیدی" هایمان را فراموش کرده‍ایم. شکست‍ها و پیروزی‍هایمان را از یاد برده‍ایم. انگار اصلا آن "خاطرات" از "دیگری" است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت   توسط حمزه غالبی  |