تبليغاتX
رتوریک - 35 روز گذشت اما مادر حمزه هنوز می نویسد

رتوریک

یاداشت های پراکنده بچه های تربیت مدرس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

     حمزه جان !

35 روز است که چشمانم به در خیره شده تا قامت رعنای تو را ببینم صدای گرم تو را بشنوم .

مادر جان! امشب من به سوی خانه خدا می روم، می روم تا به در حرم جدّم شکایت کنم از کسانی که تو را از من جدا کردند و تو را جلوی چشمان پدرت ربودند ! می روم به جدم پیامبر خدا شکایت کنم که یا رسول ا... فرزند من به چه اتهامی دستگیره شده می روم تا درپشت فبرستان بقیع پیش مادرم فاطمه شکایت کنم شکایت تو را پیش آنها می برم. مادرم! حال می فهم که چطور به تو که دختر پیامبر خدا بودی اهانت شد و به خانه تو ریختند و تو را در بین درو دیوار . . . .

خدایا به تو شکایت می کنم ، خدایا روبه سوی هرکه رفتم و گفتم آخر بگویید فرزندمن کجاست و به چه اتهامی دستگیره شد جوابم را نداند من یقین دارم خدایا تو که پناه بی پناهان هستی جواب من و فرزندم راخواهی داد خدایا از در خانه ات نمی روم تا جواب شکایت مرا بدهی حمزه جان کجایی صورت ماهت راببوسم و از تو حلالیت بطلبم مادر را حلال کن که تو در کودکی از آغوش خود دور می کردم تا به بچه های مردم علم بیاموزم همیشه این نگرانی داشتم مبادا فرزند خودم را فدای فرزندان مردم کرده باشم اما حال خوشحالم که تو معلمین بهتر از من داشتی که به تو درس مردانگی وآزادگی آموخته اند درس مردم دوستی و وطن دوستی . مادرم امشب نیستی که تو را در آغوش بگیرم و از تو خداحافظی کنم اما بدان که آنجا که رفتم جواب تمامی لحظه های تنهایی تو و اشک پدرت را از خدا دادخواهی میکنم .

حمزه جان می دانم که اگر در کنارم بودی از من می خواستی فقط برایت دعا کنم مطمئن باش که همه دوستان و آشنایان و . . . . .دعاگویت هستند توتنها نیستی بلکه در فلب همه جاداری

مادرم امید وارم هر چند نگذاشتند برای بدرقه پیش مادرت بیایی اما برای استقبال مادرت بیایی منتظردیدارت درفرودگاه هستم .

 

                                    مادرت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت   توسط جواد حیدری  |