اومانيسم يعني چه؟
1)وقتی اومانیسم، در مقام یك دیدگاه معرفتشناختی [epistemological] قائل شد كه هر معرفتی معرفت انسان است، و بنابراین هیچ معرفتی نیست كه رنگ و صبغهی انسان را بر خود و با خود نداشته باشد، به ما درس تواضع عمیق علمی و معرفتی آموخت و یاد داد كه گمان نكنیم كه از هیچ جا به همه جا مینگریم [the view from Nowhere]: نگریستن از ناكجا به هر كجا [به تعبیر تامس نیگلThomas Nagel ] امكان ندارد و ما به ناچار، از جای خاصی به جهان نگاه میكنیم. آیا این دوای همه دردهای تعصب و جزم و جمودها نیست؟
2)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وجودشناختی [ontological] قائل شد كه انسان مركز و محور جهان هستی است و بنابراین نباید فدای هیچ چیز دیگری شود و نباید طفیل و انگل هیچ موجود برتر از خودش تلقی شود به ما درس كرامت انسانی [Human dignity] آموخت و به بشریت نوعی عزتنفس [self-respect] القاء كرد.
3)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه ارزششناختی [axiological] بر این اعتقاد است كه هر چیزی فقط تا آنجا و تا حدی ارزش دارد كه در جهت سودرسانی به انسان باشد و هیچ چیز قطع نظر از نفع و فایدهای كه برای انسان دارد ارزشمند نیست، ملاك درستی برای ارزیابی [evaluation] همه اهداف و آرمانها در اختیار ما نهاد و ما را از قدرت قائل شدن نابجا برای بسیاری از آرمانها رهایی داد.
4)وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه وظیفهشناختی [deontological] و اخلاقی [ethical] به ما آموخت كه وظیفه داریم كه در جهت نفعرسانی به همنوعان خودمان، فارغ از هر ملاحظهی دینی و مذهبی ـ نژادی، خونی، قومی و قبیلهای، و ملی و منطقهای، كوشا باشیم و هیچ وظیفهای غیر از كمك به همنوع پذیرفته نیست، ما را همنوع دوست [altruist] و اهل شفقت [compassionate] ساخت.
5)و وقتی كه اومانیسم در مقام یك دیدگاه انسانشناختی [anthropological] بر این رفت كه همه تصورات سابق در باب انسان نادرست یا مبالغهآمیز یا ناقص بودهاند و، در واقع، انسان بیش از هر چیز با پنج عنصر آزادی [freedom]، آگاهی [consciousness] اراده [volition]، عقلانیت [rationality]، و وجدان اخلاقی [conscience] تعریف میشود، به ما آموخت كه به چه سمت و سویی در حركت باشیم. هر چه از قید و بندهای درونی و بیرونی رهاتر شویم، هر چه محیط خودمان و نیز "خود" خودمان را بهتر بشناسیم، هر چه بیشتر اعمال اراده كنیم و دست از انفعال [Passivity] بكشیم، هر چه بیشتر عقلانی باشیم و دست از تقلید، تلقینپذیری، القاپذیری، و تبعیت از همرنگی با جماعت بكشیم، و هر چه وجدان اخلاقی خود را زندهتر و بیدارتر نگهداریم و سعی در وزن كردن خود با این ترازوی درونی كنیم انسانتریم.
