تبليغاتX
رتوریک - مشک‌های خالی(1)

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

مشک‌های خالی(1)

یکی بود، یکی نبود. نه! نمی‌خواهم قصه بگویم فقط فکر می‌کنم با با تمثیل بتوانم درباره‌ی یک مشکل روشن‌تر حرف بزنم.  آره روز و روزگاری، وزیری برای اینکه خودش را به پادشاه ثابت کند با کلی همت و تلاش شبانه روزی، بالای کوهی بلند، مشرف به پایتخت، قصری با شکوه بنا کرد. بعد از پایان کار ساختن، از شاه دعوت کرد تا از دستاوردش رونمایی کند. پادشاه که از ساخته شدن یک کاخ روی قله کوه حسابی به وجد آمده بود در حالی که به استخر بزرگ روبروی تلار نگاه می‌کرد گفت: آفرین حتی استخر هم این بالا ساخته‌ای اما حالا با چه آبی استخر را پر می‌کنی؟ وزیر فکر اینجایش را نکرده بود. اما وزیر حاذق‌تر از این حرف‌ها بود و بلادرنگ فکری به ذهنش رسید: جشنی برای افتتاح قصر برگزاری می‌کنیم. جارچیان اعلام می‌کننند که همه مردم شهر موظفند برای شرکت در جشن، یک مشک پر از آب با خودشان بیاورند. آوردن یک مشک اب بالای کوه که کار سختی نیست ولی وقتی همه‌ی مردم یک مشک آب با خودشان بیاورند و بریزند توی استخر، پر خواهد شد.

پیرمردی از اهالی شهر که توان بردن یک مشک پر از آب را تا بالای کوه نداشت در عین حال هم  نمی‌خواست جشن وزیر را از دست بدهد حسابی رفته بود توی فکر. حالا بنظرتون این پیرمرد چی‌کار می‌توانست انجام دهد؟ هوم؟ فکر کنید! پیرمرد با تجربه باخودش فکر کرد که مشک من که میان اینهمه آدم نمودی ندارد. از این رو تصمیم گرفت مشکش را با باد پر کند جوری که پر از آب بنظر بیاد. و وقتی همه اهالی مشک‌های پر از آبشان را توی استخر خالی می‌کنند او هم در مشک خالی از آب و پر از بادش را باز می‌کند و استخر پر از آب می‌شود و کسی هم متوجه مشک خالی او نمی‌شود. در حالی که او به عنوان یکی از میهمانان در نتیجه شریک خواهد بود. عجب تحلیل عاقلانه‌ای! خوب حالا در این را داشته باشید تا به این تمثیل برگردیم.

یکی از اتفاقاتی که بنظرم در چند دهه‌ی اخیر در کشور ما افتاده است تغییر معنا و طرز تلقی بسیاری از سیاست شده است. شاید از ترس تجربه‌ی سیاست‌های ایدوئولوژیک خو به خود فضا سعی در زدودن سیاست از ایدوئولوژی‌ و بنیاد‌های هنجاری کرده‌است. البته بنظر من از در کنار این غلبه کسانی که با دید جامعه‌شناسانه و روش‌های توصیفی خالی از ارزش به سیاست، گفتار سیاسی را در جامعه ما تولید کرده‌اند نقش مهمی در برساختن این طرز تلقی از سیاست داشته‌اند. البته الان برای این مدعایم استدلالی نمی‌کنم. فقط می‌خواهم نشان بدهم چنین نگاهی به سیاست چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد. در این این طرز نگاه سیاست تبدیل می‌شود به فنون برای پیگری منافع جمعی. این بار تاکتیک‌ها و روش‌ها بر پایه محاسبات تکنیکی و عقلانیت استراتژیک پی‌ریزی می‌شود. در این طرز تلقی بخش زیادی از سیاست به لابی‌گری فنی تبدلیل می‌‌شود. با پیمان‌ها ائتلاف‌هایی که صرفا بر پایه افزایش پیامدهای مطلوب طرح ریزی می‌شود و مرز هم اگر وجود داشته باشد خطِ بصرفه بودن یک شیوه است و لاغیر. علی‌الصول هم انتظار این است که جمع در پی این تحلیل عقلانی، در جهت منافع خود گام بردارد.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت   توسط حمزه غالبی  |