پاسخهای بدون پرسش
مهدی فارغالتحصیل شد. او اولین عضو حلقه مدرس بود که از پایاننامهاش دفاع کرد. جلسه دفاع و مباحث طرح حاشیههایش بسیار آموزنده بود. اما نکته که میخواهم توجه شمار به آن جلب کنم یک پرسش و پاسخ بود. نمیدانم کدام یک از داوران بود –شاید دکتر تاجیک- که پرسید این پایاننامه چه دردی از ما (ایران) دوا میکند. جواب مهدی قابل تامل بود. او با کنایه گفت که علیالاصول در تربیت مدرس به چیزی که اندیشیده نمیشود کاربرد آن است. الان نمیخواهم درباره سنت پژوهشی دانشگاه تربیت مدرس بنویسم اما نکتهای هست که به نظرم اکثر پایاننامهها از آن رنج میبرند و تربیت مدرس همچون همه در این سنت غرق است.
علوم و پژوهش در مهد آن که غربی انباشتی از پرسشها و پاسخهاست. اما بنظرم در سنت دانشگاهی ما علوم مجموعهای از پاسخهای آمادهی انباشته شده است بدون اینکه معطوف به پرسش و مسئلهای باشد. هر چند بنظرم در رشتههای مهندسی هم چنین مشکلی داریم ولی در علوم انسانی این ویژگی بطور علیالحدهای خود را نشان میدهد.
دانشگاه در غرب در پاسخ به پرسشهای و حل مشکلات دست به تولید دانش و صورت بندی نظریهها کرد. اما بدون توجه به این پیشینه ما با انبوهی این این جوابها و نظریات مواجهیم. حالا اگر هم خلاق و علاقه مند باشیم به این میاندیشیم که از این نظریات چه کاربری میتوانیم بتراشیم. مسیری که بنظر به طور معکوس طی میشود.
البته یک مشکل دیگر در رشته اندیشه سیاسی بیش از همه ابتر میکند. اگر یادم باشد اسپریگنر در کتاب فهم نظریههای سیاسی به مشکلی در فهم اندشه سیاسی اشاره میکند. به نظر او اندیشه سیاسی همیشه به تعبیری براندازانه بودهاست؛ از آن جهت که مدعی طرحی برای سامان سیاسی که نه الزاما مطابق رای صاحبان قدرت سیاسی بوده است. از این رو همواره اندیشمندان سیاسی ناگزیر به خود سانسوری بودهاند.
یکی از چیزهای که در نوشتن پایاننامهها بجز تخصص اعضای هیئت علمی و علاقه بچههاست موضوعات و مسائلی است که پرداخت به آنها هزینهی سیاسی نداشته باشد. آنچنان من هروقت به نشریاط علمی پژوهشی اندیشه سیاسی در کشورمان نگاه میکنم به یاد روزنامهی اطلاعات میافتم. مطالب ماستی که نه به مسئلهی نظری زنده در فضای کشورمان میپردازد نه در پی حل مشکلی است. تنها و تنها صورت بندی و شنا کردن در دریایی جوابها دیگران است. حال بگذریم از جماعتی که که کار علوم انسانی را تنها تبشیر میدانند!
