تبليغاتX
رتوریک - مهندس مرتد*

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

مهندس مرتد*

آقا شده سر رشته تحصیلی با دوستانتان کَل کَل کنید؟ عجب سوالی! حتما شده. خوب یادمه که ترم اول لیسانس، همکلاسی‌ها دو دسته بودیم، برق گرایش الکترونیک و برق گرایش الکتروتکنیک! چه رجزهای که نخواندیم! البته این قصه ادامه داشت بعد از تحصیل خواهرم در رشته‌ی حقوق این دعوا جبهه‌ی دیگری گشود. این دفعه جدال بین مهندس‌ها و حقوق‌دان‌ها در گرفت که در  خانه‌ی ما به نسبت مساوی حضور داشتند.

این ماجرا وقتی من رشته‌ی تحصیلیم را تغییر دادم به اوج خودش رسید! به مرور دریافتم که این جدال بسیار جدی است. شاهد بوده‌ام که صاحب نظران برجسته‌ی علوم انسانی می‌گفته‌اند که مشکلات بدلیل این است که تدبیر امور در دست مهندسان است که پیچیدگی مسائل اجتماعی را نمی‌بینند و امور انسانی را مکانیکی می‌بینند. از آنطرف هم مهندسان برجسته‌ای را دید‌ام که استادید علوم انسانی را بدلیل نداشتن ذهن مهندسی و منظم، فاقد درک دقیق مسائل و توانایی حل آنها، می‌دانستند.

 مرور سرسری پایان‌نامه‌های برای من نشانی بود از اینکه بچه‌های که با پیشینه‌ی مهندسی وارد علوم انسانی شده‌اند "حل مسئله" و " کاربرد" برایشان موضوع است؛ در حالی که کسانی که در سنت علوم انسانی خالص‌تری هویت علمی‌شان شکل گرفته "حقیقت" و "زیبای" نیز موضوع پر اهمیتی است. البته به عنوان معدل می‌شود اینها را گفت.

اما دو تجربه‌ای ویژه باعث شد این موضوع برایم اهمیت جدی‌تر پیدا کند؛ اول مقایسه بین اساتید گروهای مختلف است (البته آنهم به صورت میانگین). من تامدتها بعد از شروع تحصیل در علوم سیاسی از رفتار احترام آمیز، اخلاقی و انسانی اساتید گروه بهت زده شدم. اصلا با تصویری که قبلا از نوع رابطه‌ی استاد و دانشجو در تجربه قبلیم داشتم نمی‌خواند. اولین توجیح برای خودم این بود که دانشگاه تربین مدرس با دانشگاه قبلی فرق قابل ملاحظه‌ای دارد که قیاس را ناممکن می‌کند. اما به مرور دریافتم که نه در گروه‌های فنی مهندسی و علوم پایه‌ی تربیت مدرس هم، در به همان پاشنه می‌چرخد که من قبلن شمه‌ای از آنرا چشیده بودم. اگر آقای فرخی ما، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه رضایت بدهد از مسئله‌اش با استاد راهنمایش برایتان خواهم نوشت تا اوضاع دستتان بیاید.

دم دست‌ترین تبینی که به ذهنم رسید این بود که اساسا آدمهایی با دغدغه‌های متفاوت و شخصیت‌های متمایز جذب رشته‌های گوناگون می‌شوند. از اول کسی که تصمیم می‌گیرد مثلا اندیشه سیاسی بخواند آدم دیگری است. اما بنظرم آمد -بدلیلی که برای جلوگیری از طولانی‌تر شدن این یادداشت از آن صرف نظر می‌کنم- این همه ماجرا نیست.

نمی‌دانم از چه استعاره‌ای استفاده بکنم که تبینم قابل انتقال‌تر باشد؛ شاید بد نباشد بگویم: کسانی که در رشته‌های که زیر عنوان علوم انسانی تحصیل می‌کنند ناخود آگاه با "هاله‌ی" فربه‌تر از "گزاره‌های معنا ‌‌دار" از زندگی طبیعی‌شان استعلا جسته‌اند. واضح بود؟ نه! خوب بگذارید جوری دیگر بگویم  به طور طبیعی و بنا به طبیعتمان زندگی خاصی داریم. تلاش برای فراهم آوردن امکانات حفظ حیات، فعالیت جنسی و ... اما به مرور بر روی این زندگی طبیعی هاله‌ای از "فرهنگ" می‌کشیم. حالا کارآمد یا ناکارآمد! برای نموه گزار‌ها هنجاری و اخلاقی ما به برخوردن به تجربه‌های پیچیده‌ی تصمیم‌گیری و قضاوت از شهودهای ‌اخلاقی بایه غنی‌تر می‌شود.

هر فرد بسته ذخیر‌ه‌‌ای که از طریق اجتماعی شدن از این اندوخته نسلهای پیشین به ارث می‌برد و تجربه‌های شخصی هاله‌ی پرنگ‌تری از این معانی زندگی‌طبیعی‌اش را می‌پوشاند. بنظرم کسی که در یکی از رشته‌های علوم انسانی تحصیل می‌کند به طور ناخودآگاه هم از میراث گذشتگان بهره‌ی بیشتری می‌برد هم در معرض قضاوت و تجربه اخلاقی فراوان‌تری (به خاطر موضوع مورد مطالعه‌اش) است. مثلا بنظرم می‌آید یک استاد مکانیک خیلی بیشتر از یک فرد فاقد تحصیلات حرفه‌ای در معرض قضاوت‌های اخلاقی پیچیده نبوده است در حالی که یک استاد اندیشه سیاسی هر روز و مداوم در معرض چنین قضاوت‌هایی است. خوب از اینرو علاوه بر اینکه حساسیت‌های اخلاقی‌اش بیشتر می‌شود، ناخودآگاه نیز ذخیره همان گزاره‌های معنا داری که گفتم را نیز افزایش می‌دهد.

پی‌نوشت1: همچنان دنبال استعاره‌ی مناسبی می‌گردم که این تبین را روشن‌تر کنم. فکر می‌کنم وموضع را نتوانستم خوب روشن کنم!

پی‌نوشت2: چون مطلب طولانی شد از نقل کردن تجربه‌ی دوم صرف نظر کردم. شاید اگر دیدم موضوع را روشن‌تر خواهد کرد به مطلب اضافه کردم.

*مهندس مرتد:این عبارت را از آقا رضا شریفی -که دانشجویی دکترای مهندسی برق است- شنیدم برای بچه‌های که از رشته‌ی مهندسی به رشته‌های علوم انسانی رفته اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت   توسط حمزه غالبی  |