بیتفاوتی جامعه، مسئلهی در خور اهمیتی است که با فراخوان توحیدلو، بحثهای جالبی را برانگیخت. هرچند خودم خیلی جامعه را بیتفاوت نمیبینم. این فقدان سرمایههای اجتماعی خصوصا نبود اعتماد بین خود اعضای جامعه است که باعث امتناع کنشها و مشارکت اجتماعی میشود و شرایطی را رقم میزند که ما رفتارهایی که از جامعه انتظار داریم مشاهده نکنیم اما چون طراح بحث آن را حذف کرده است در این یادداشت از آن صرف نظر میکنم. نامیدی جامعه چیزی نیست که برای دیدن آن نیازمند تلاش فروان باشیم. شاید با توصیفهایی که دوستان با نظرگاههای گوناگون از آن کردهاند درکمان را گسترش دادهاست.
مشکل اصلی اما نظر من اراده گرایی افراطی -که در پس ذهن فعالین جامعهی ما وجود دارد- است. این طرز تلقی به بگونهای نا آگاهانه به جامعه نیز تزیق میشود. این موضوع را قبلا کاملاتر بحث کردهام. آنچه الان میخواهم (بدون توضیح) طرح کنم این است که سرخوردگی شدید (نامیدی) و تقدیر گرایی -که شکل مدرنش در سیاست صبر و انتظار خود را نشان میدهد- پیامد غیر قابل اجتناب اراده گرایی است. به نظر من هیچ تغیر و اصلاح آنچنان که ارادهگرایان تصور میکنند ممکن نیست. از این رو بیشک آنان که فکر میکنند با عظم جزم و طرحی مناسب میتوان شرایط را دچار تحول کنند قربانیان واقعیت بیرحم خواهند بود. بی تردید سرها پر باد سختتر به ساختارهای سخت خواهند خورد.
رگههای چنین تلقی از امور را میتوان در نوشتههای دوستان دید. نشانهی آن چشماندازی صریح یا ضمنی است که در نوشتههای دوستان برای برون رفت از این وضعیت وجود دارد. آنان که در انتظار اتفاقی خاص هستند که نشان دهد تحول جدی ممکن است تا باز جامعه را امیدوار شود، بیشک در دام ارادهگرایی افتادهاند.
هر کنشی نیاز به انگیزهای کافی دارد. یک آفت بزرگ در این شرایط این است که عدهای (هرچند از سر دلسوزی) برای ایجاد انگیزه سعی کنند چنان وانمود کنند که تغیرات بزرگ و تحولهای اساسی قابل تحقق است. چرا که حتی اگر چنین امید بی اساسی ایجاد شود نامیدی شدیدتری را سبب خواهد شد. راهحل پایهای برای برون رفت از این وضعیت ایجاد انگیزه برای تغیرات کوچک است.