تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده حمزه غالبی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیروز اتفاقی افتاد که مو روی بدنم سیخ کرد و من را به شدت شوکه کرد. در رستوران..... واقع در خیابان پاسداران برای شام رفته بودم.
هنوز غذا سفارش نداده بودم که ناگهان یک پژو و ون "پلیس اخلاقی" جلوی رستوران ترمز کردند و ناگهان به داخل رستوران یورش بردند. من در ابتدا فکر کردم که مثلاً جنایتی داخل رستوران واقع شده و یا مثلاً این رستوران مرکز توزیع مواد مخدر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت   توسط مهدی امیری صفت  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به خدا سوگند ، به هيچ قومى در خانه‏هايشان تاخت نياوردند . مگر آنكه زبون خصم گشتند . شما نيز آن قدر از كارزار سر بر تافتيد و كار را به گردن يكديگر انداختيد و يكديگر را نصرت نداديد ، تا هرچه داشتيد به باد يغما رفت و سرزمينتان جولانگاه دشمنانتان گرديد . و اكنون ، اين مرد غامدى است ، كه با سپاه خود به شهر انبار درآمده است ... و كار را به آنجا رسانيده‏اند كه شنيده‏ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه انّا لله . . . گويد و از او ترحم جويد چاره‏اى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بى‏آنكه زخمى بردارند ، يا قطره‏اى از خونشان ريخته شود ، بازگشته‏اند . اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد ، نه تنها نبايد ملامتش كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، كه همدست بودن اين قوم با يكديگر با آنكه بر باطل‏اند و جدايى شما از يكديگر با آنكه بر حقيد دل را مى‏ميراند و اندوه را بر آدمى چيره مى‏سازد . وقتى مى‏نگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مى‏دهند و از جاى نمى‏جنبيد ، بر شما مى‏تازند و شما براى پيكار دست فرا نمى‏كنيد ، مى‏گويم ، كه اى قباحت و ذلت نصيبتان باد خدا را معصيت مى‏كنند و شما بدان خشنوديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/31ساعت   توسط حمزه غالبی  |