محمدرضا پهلوی جملهی آشنایی دارد. او در مصاحبهای بدین مضمون گفته بود: همه ایرانیان باید عضو یا هوادار حزب رستاخیز باشند یا از ایران خارج شوند. یادم نیست دقیفا کدامیک از حضرات بود، چند سال پیش صحبتی به همین مضمون داشت. گفت که هر کس ناراضی میتواند از ایران برود. هر چند آن موقع خیلی متعجب شدم و با خودم میگفتم عجب آدم ابلهی است که از گزارهای استفاده میکند که در ذهن مردم یادآور یک دیکتاور مخلوع است. با خودم میگفتم اگر به وضع موجود انتقاد داریم؛ اگر اختلاف نظر داریم و حتی اگر هر تغیر مثبتی به کندی صورت میگیرد اما کشور آزاد و آباد حق ماست و ما باید بمانیم و بسازیم سرزمینی که در آن ریشه داریم و این وظیفه ماست. اما امروز که به اطرافم نگاه میکنم، میبینم بسیاری از فرزندان این مرز و بوم آن توصیه را پذیرفتهاند؛ یا جلای وطن کرده اند یا دغده ی آنرا در ذهنشان دارند. آنهم پر استعداد ترین، تحصیل کرده ترینشان! امروز نمیشود با دانشجویی صحبت کرد و از تلاشش برای پذیرش گرفتن از دانشگاه های خارجی نشنید. بروید و بپرسید از دانشجویان که دنبال چاپ مقاله ISI هستند که مهمترین انگیزه شان چیست. حال با این فرض است که پدیرفته ایم که منابع انسانی چه نقش اساسی در توسعه یک جامعه و بتبع افزایش کیفیت زندگی مردمان آن دارد؛ این سوال طرح می شود که چه کسی مسئول از دست رفتن منابع انسانی که از مهم ترین سرمایه های یک جامعه است کیست؟ و چه کسانی باید تاوان از بین رفتن حتی امکان توسعه کشورمان در آینده، را بپردازد؟
مطلب را به بالاترین بفرستید:
نمی دانم همه اینجوری هستند یا نه ولی من به معلم ها و اساتیدم علاقه خاصی دارم حتی آنهایی که زمانی می خواستم سر برتنشان نباشد. آقا مهدی چند خطی در باره دکتر خالقی نوشته است. هرچند حق مطلب را ادا نکرده ولی من همین که دیدم بچه ها کمی قدرشناس شده اند خوشحال شدم. نشد به وبلاگش که توی یاهو سی صد و شصت هست لینک داد. اینکه مطلبش را پیس کردم توی ادامه مطلب.
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یک دانشجو در زندان های سنندج بطور مرموزی جان خود را از دست می دهد. غزه مورد یورش نظامیان اسرائیلی قرار می گیرد؛ و شاید قابل توجه تر از همه، جمهوریت نظام در سکوت در حال ذبح شدن است. جمعی که دفتر تحکیم وحدت خوانده می شود به کدام واکنش نشان می دهد؟اعتراض دانشجویان کوی به بوی عدس پلو!
یادم می آید چند سال پیش سعید رضوی فقیه در مصاحبه با یکی از روزنامه ها گفته بود که تحکیم مرده است. قبل از آنکه این جنازه بو بگیرد دفنش کنیم! آنروز خیلی به مذاقم خوش نیامد اما امروز به نظرم این جنازه مرده، متعفن هم شده است باید دفنش کرد.
در همین زمینه:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
نه با شما هستم! آره با شماهایی که با علی کلایی دوست بودید
و نسبت به برخوردی که با او شد، سکوت کردید. درست است با آقای کلایی اختلاف عقیده جدی داشتیم و نسبت به برخی از روابطش اِن قلت؛ ولی نباید از حقوقش دفاع می کردید؟ این دیگه سیاست ورزی نیست خفت ورزیه! شرافت در گرانی است به هر کس ندهند!
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
امروز در حالي دانشگاه تربيت مدرس ميزبان حضرتعالي است که صداي انتقاد از عملکرد دولت نهم بيش از هرجا از درون دانشگاه شنيده مي شود و بازنشستگي و اخراج بهترين اساتيد دانشگاههاي کشورهمچنان ادامه دارد. در شرايطي ميزبان شما در دانشگاهمان هستيم که محروم کردن دانشجويان منتقد از تحصيل درمقاطع بالاتر به يک رويه تبديل شده است و سازمان سنجش کشور بدون هيچ گونه توضيحي از دادن کارنامه آزمون به دانشجويان منتقد نيز امتناع می کند. حضرتعالي در شرايطي قدم به دانشگاههاي کشور مي گذاريد که تشکل هاي دانشجويي يک به يک در دانشگاه هاي مختلف تعليق و تعطيل مي شوند و روزي نيست که خبري از احضار دانشجويي به کميته هاي انضباطي يا محروميت از تحصيلشان به گوش نرسد.
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دیروز یکی از دوستان از درگیری اش با مسئول حراست( البته شاید مامور انتظامات) دانشگاهمان تعریف کرد. قصه از آنجایی آغاز شده بود که این دوست ما برای پرسشی علمی به دکتر آقاجری عضو هیئت علمی گروه تاریخ مراجعه کرده بود، در توهم اینکه مراجعه به یک استاد دانشگاه آنهم در اتاق وی امری ساده و عادی است. اما بعد از خروج و مواجه شدنش با این پرسش که "با دکتر آغاجری چی کار داشتی؟" بیشتر به واقعیت نزدیک تر شده بود. با سوال جواب مکرر و اقدام مامور معزور برای کشف ضبط صوت یا دوربینی از دوستمان کار به جرح و بحث کشیده بود.
دوستم می پرسید که این محدودیت ها چه معنیی دارد!
- این معنای جمله احمدی نژاد در کلمبیاست که ایران را آزاد ترین کشور جهان خواند.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
متأسفانه، كم تحركي و عدم نشاط در فعاليتهاي سياسي دانشجويي همچنان ويژگي جنبش دانشجويي در سال آتي نيز هست. افزايش هزينه فعاليت قانوني جريانات دانشجويي - چه در خلال برخوردهاي خارج از چارچوب كميتههاي انضباطي و چه از طريق بحران سازي و برخوردهاي قضايي ناصواب - در اين پديده نقش اساسي دارند. متاسفانه از سوي ديگر دميدن بر شيپور ناكامي اصلاحات نيز، فضاي دانشجويي را به سمت نااميدي از حركتهاي اصلاحطلبانه سوق داده است. اما از تمام اين موارد تأثيرگذارتر، تغيير تركيب جنسيتي و ورود قشر جديدي از دانشجويان جديدالورود مي باشد، كه از يك سو با همنسلان خود شكاف هاي قابل ملاحظه فرهنگي و اجتماعي دارند و از ديگر سو مطالبتشان بيشتر رنگ و بوي صنفي و اجتماعي داشته و كمتر به وجهه سياسي آنها نگريسته مي شود.
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
در پی انتشارنامه سر گشاده انجمن اسلامی دانشجویان به رئیس دانشگاه( تربیت مدرس) وی در بخشهایی از نامه ای خطاب به دانشجویان دانشگاه به آن واکنش نشان داد. وی در نامه خود آورده است:
عزیزان من شماها بخوبی می دانید که تشکل های اسلامی و ایرانی در داخل و خارج کشور و دانشگاهها اگر به راستی اصلت داشته باشند و نسب از ایرانیت و اسلامیت برده باشد، نمی توانند واقعیت ها را در آرای فیلسوفانی که شورش های پنهان در جامعه و فرهنگ ایرانی ساماندهی می کنند جستجو کنند و جهان بینی ضد اسلامی و ضد ایرانی را ترویج نمایند و سرخوش از اسطوره های اومانیستی و نهیلیستی غرب باشند. تشکل های اسلامی و ایرانی اصیل، نشان انقلاب و نشان دین ایرانیت خود را جستجو می کنند و ازفرهنگ ها و تاریخ برای اعتلای ایران و اسلام بهره خواهند گرفت. تشکل های اسلامی در این روزهای شهادت حضرت فاطمه(س)، دخت پیامبر، همسر امامت و ولایت و مادر امامت با معرفت و سیره عملی و نظری او،
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بر آنان که حقوق انسانی و انسانیت را توطئه غرب می شمارند، بر آنان که پروای قضاوت تاریخ را ندارند، بر آنان که حرمت قانون را پاس نمی دارند، بر آنان که علقه دین ندارند، بر آنان آبروی مانده جمهوری اسلامی را به پشیزی می فروشند، برای آنانکه اساسا دانشگاه را برنمی تابند و حق متفاوت اندیشدن را به رسمیت نمی شناسند، دادگاه تفتیش عقاید را به راه می اندازند، بر خلاف قانون و بدون رعایت تشریفات آن افراد را به سبب نتایج تحقیقات علمی مورد پیگرد قرار می دهند، دین را پوستین وارونه می کنند و چوبی برای راندن غیر خودی و لکه ننگ حذف منقدین را بر دامن نظام می نشانند، حرجی نیست که دکتر کدیور را ناگزیر بر رفتن کردند. اما خیل دانشجویان را چه شده است که اینهمه را دیدند و سکوت کردند؟ همکاران ایشان چگونه توانستند با سکوت وی را بدرقه کنند؟
دکتر کدیور از دانشگاهمان رفت و امیدوارم انجمن حکمت و فلسفه میزبان خوبی برای ایشان باشد اما ننگش می مانند برای کسانی که او را بر نتافتند و سر افکندگیش برای ما که سکوت کردیم.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چند سالي از آخرين نشست دفتر تحكيم وحدت در درون دانشگاه ميگذرد. انشعاب، تفرق و از همه مهمتر حذف از عرصه رسمي، محصول فعاليت اين سالهاست. اكنون دفتر تحكيم وحدت به شدت از آنچه اتحاديه انجمنهاي اسلامي سراسر كشور خوانده ميشود فاصله دارد. آنچه به تحكيم طيف علامه خوانده ميشود به شاخه دانشجويي حزب سازمان دانشآموختگان است تقليل يافته و عملا نيز جز نشانهاي در سايتهاي فيلتر شده و رسانههاي خارجي نمود ديگري در جامعه ندارد.
ادامه مطلب