این
یکی از مقالات جان گری در نقد لیبرالیسم است که دو سال پیش آن را ترجمه
کردم. این مقاله به رغم اینکه طولانی است ارزش خواندن را دارد. جان گری در
این مقاله با نقد آنچه "لیبرالیسم سنتی" می خواند از برداشتی مصالحه گرا و
سیاسی از لیبرالیسم دفاع کرده است که دیگر جنبه ای جهانشمول و عام گرا ندارد.
جان گری یکی از فلاسفه و روشنفکران معروف انگلیسی است که به شنا کردن بر
خلاف جریان آب شهرت دارد. یکی دیگر از خصوصیات وی تغییراتی است که در سه
دهه اخیر در آرا خویش لحاظ کرده است. وی از لیبرالیسمی هایکی و عام گرا به لیبرالیسمی برلینی و شکاک و در نهایت به لیبرالیسمی خاص گرا و فرهنگ گرا نقل مکان کرده است، تا جایی که دریکی از آثارش
القاعده را با نام خنثی و تا حدی همدلانه "جنگجویان یک مدرنیته جایگزین"
توصیف می کند. به یاد دارم که یکی از اساتیدم زمانی می گفت که این تغییر جهت های جان گری، فارغ از اینکه با آنها موافق باشیم یا نه، نشانه تزلزل و بوقلمون صفتی نیست، بلکه نشانی آشکار از "شجاعت فکری" اوست.
به علت طولانی بودن این مقاله آن را در دو بخش مشاهده خواهید کرد.
این
یکی
از مقالات جان گری در نقد لیبرالیسم است که دو سال پیش آن را ترجمه
کردم. این مقاله به رغم اینکه طولانی است ارزش خواندن را دارد. جان گری در
این مقاله با نقد آنچه "لیبرالیسم سنتی" می خواند از برداشتی مصالحه گرا و
سیاسی از لیبرالیسم دفاع کرده است که دیگر جنبه ای جهانشمول و عام گرا
ندارد.
جان گری یکی از فلاسفه و روشنفکران معروف انگلیسی است که به شنا کردن بر
خلاف جریان آب شهرت دارد. یکی دیگر از خصوصیات وی تغییراتی است که در سه
دهه اخیر در آرا خویش لحاظ کرده است. وی از لیبرالیسمی هایکی و عام گرا به
لیبرالیسمی برلینی و شکاک و در نهایت به لیبرالیسمی خاص گرا و فرهنگ گرا
نقل مکان کرده است، تا جایی که دریکی از آثارش
القاعده را با نام خنثی و تا حدی همدلانه "جنگجویان یک مدرنیته جایگزین"
توصیف می کند. به یاد دارم که یکی از اساتیدم زمانی می گفت که این تغییر
جهت های جان گری، فارغ از اینکه با آنها موافق باشیم یا نه، نشانه تزلزل و
بوقلمون صفتی نیست، بلکه نشانی آشکار از "شجاعت فکری" اوست.
به علت طولانی بودن این مقاله آن را در دو بخش مشاهده خواهید کرد.
وقتی که ژان وال ژان سنگی بدست
گرفت تا شیشه یک نانوایی را بشکاند که تکه نانی بدست آرد تا از گشنگی هلاک نشود، بیشتر
مخاطبان ویکتور هوگو معترف شدند که اگر به جای ژان وال ژان بودند همان کار را می
کردند. البته تمامی این همدلان در این شکی نداشتند که ژان وال ژان "دزدی"
کرده بود، و صد البته همگی آنها اعتقاد
داشتند و دارند که "دزدی" به لحاظ اخلاقی امری قبیح است و هر کس که
مرتکب آن شود می بایست بدین خاطر مجازات شود (فارغ از اینکه چه چیزی دزدیده و چرا
دزدیده). اما با وجود همه اینها ، مخاطبان مذکور در آن لحظه شیشه شکاندن، می گویند
که "ما ژان وال ژان را درک می کنیم! اگر خودمان هم جای وی بودیم همین کار را
می کردیم!"
رویا و واقعیت بزرگ ترین دوگانه ذهن بشر بوده اند/ درست
نیستکه بگوییم که با هم در جنگند/ چون که
شمشیر دومی بسی تیز تر از اولی است/ رویا و واقعیت با هم نجنگیده اند و نخواهند
جنگید/ رویاها بی دست و پا تر از آنند که بجنگند/ رویا برده واقعیت هست و خواهد
بود/ آنگاه که رویایی را دیدید که می جنگد مطمئن باشید که خوره واقعیت از درون به
جان آن افتاده است و آن را از درون فرو خورده است/ واقعیتی در پوسته رویا/ که صد
چندان از واقعیت عریان هولناک تر است/ اگر چنین به اصطلاح رویایی روزی پیروز گردد،
این واقعیت است که پیروز شده است/همین بود رویای کمونیسم در قالب لنین/ در 1917
رویا بر واقعیت چیره نگشت بلکه این کابوسی هولناک تر بود که بر کابوس قبلی چیره
گشت/ البته زمانی طول می کشد تا که این افعی پوست بیاندازد و بگذارد که مردم چهره
اش را ببینند/ رویاها یتیمند/ آنگاه که سر بر آورند واقعیت با آن اسب سیاه و تیغ
آبدیده اش سر می رسد و رویای عزیزمان را سلاخی می کند/ اگر چند صباحی در رویا غوطه
خوردید، منتظر واقعیت بمانید/ واقعیت همیشه می آید و انتقامش را باز می ستاند/
آنگاه است که بهترین کاری که می توانید بکنید این است که از رویاهایتان خداحافظی کنید/
اصلا اگر رویاها نبودند مگر خداحافظی ای هم در کار بود؟/ خداحافظی ها بوی رویاها
را می دهند/ اگر خوش شانس باشید آنها را تبدیل به خاطره می کنند/ اگر زنده باشید
حفظشان می کنید/ اما اینها لذت بخشند؟/ نه نیستند!/ خاطرات دشنه سمی واقعیتند که
مدام بر تنمان فرو می نشینند و قدرت چیرگی ناپذیر واقعیت را به یادمان می آورند/
رئالیست کسی است که چه خواسته و ناخواسته با این تیغ آبدیده، باواقعیت، همراهی می
کند/ سادو مازوخیستی است که از زدن نیشتر واقعیت به خویش و البته به دیگران لذت می
برد/ این است معنای واقع گرایی/ ما همه به صلیب واقعیت کشیده شده ایم/ بعضی خود
خواسته و بعضی ناخواسته/ اینجاست که رئالیست از غیر رئالیست متمایز می گردد/
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت   توسط یاشار جیرانی
|
یکی از آفات اساسی فلسفه عملی (فلسفه سیاسی – فلسفه
اخلاق) این است که علیرغم نامش، از توجه نسبت به مقتضیات عمل بازمیماند. یعنی
آنقدر در گزاره های نظری و اعتبارشان غرق می شود که توجه ندارد که اینها در نهایت
می بایست در واقعیتی عملی "متحقق" گردند. از نظر من بی توجهی به این شان
مهم است که در طول قرون متمادی این بخش مهم از تفکر بشری را آفت زده کرده است.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت   توسط یاشار جیرانی
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.