انالله
اناالیه راجعون ؛ من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله علیه فمنهم من قضا نحبه
ومنهم من ینتظر وما بدلو تبدیلا
(برخی
از مؤمنان کسانی هستند که پیمانی را که با خدا بستند به جای آوردندو
برخی چشم به راه به جای آوردن دارند و به هیچ روی پیمان خود را دگرگون نکردند)
همه آمده بودند. همه. از هر قشر و مسلکی بودند. آمده بودند
به پاس جوانمردی و آزادگی مبارزی نستوه و صابر. آمده بودند تا نشان دهند اگر همه ی
بدخواهان عالم دست به دست هم دهند تا بنده ای مخلص را بی اعتبار کنند، خداوند او
را با عزت و پر از آبرو می کند...
قم در آن روز بر مردی گریست که سالیانی بس دراز در سختی و
تعب بود فقط برای آنکه قدرت او را نفریفت و دین خود را به دنیایش نفروخت.
جرم آن فقیه پاکدامن جز این نبود که علی گونه آنچه را همه
در پس می گفتند او در پیش می گفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت   توسط نویسنده مهمان
|
شجاعت فقدان ترس نیست. فرد شجاع باید ترس را خوب بفهمد و اقدام عقلانی کند. این جاست که تمایزش با فرد ترسو روشن می شود. فرد ترسو اگر مجبور به پذیرش نقش شجاعت شود، متهور، گستاخ و دیوانه می شود. چنین فردی بدون شناخت، بدون خرد و تنها گستاخانه نقد می کند، سخن می گوید و عمل می کند؛ این فرد را نمی توان دیگر شجاع دانست.
اشکذری که من می شناسم، اندکی از تهرانی که می شناسم کوچکتر است. شاید اگر دست من بود یکی از استانهای ایرانش می کردم و اگر باز دست من بود می گذاشتم برای خودش یک جمهوری خود مختار شود. از همان ها که می توانی صبح در آن تصمیمی بگیری و ظهر نشده عملی اش کنی و تازه از مردم هم همه پرسی کرده باشی. خلاصه می گذاشتم برای خودش ولایتی باشد که نیازی به باقی جاهای دنیا نداشته باشد.
به دوربین زل می زد و با اعتماد به نفس بالایی دروغ می گفت، گویی هیچ اتفاقی نیافتاده است. رو به خبرنگاران می کرد و می گفت: «دروغ هاي دروغگويان را تكرار نكنيد.» در حالی که خود در حال دروغ گفتن بود.
«سعید الصحاف» را می گویم. وزیر اطلاع رسانی حکومت صدام. كنفرانس هاي خبري به يادماندني و اغلب سرتاسر دروغ سعيد الصحاف تنها شاهدي بود كه به دنيا ثابت مي كرد، رژيم صدام همچنان در قدرت است.
دروغ ابعاد گوناگون جامعه شناختی ،روانشناسی ،فلسفی و... دارد و یکی از فرضیه های درباره ی دروغ این است که دروغ پیامد توزیع ناعادلانه قدرت است .اگر تعریف قدرت را هم چون وبربدانیم "احتمال این که بازیگری در یک رابطه در موقعیتی قرار گیرد که اراده خود را در تعقیب اهداف عمل ، علی رغم هر مقاومتی ، اعمال کند ، صرف نظر از این که چنین احتمالی بر چه بنیانی متکی است." انگاه توزیع نابرابر و غیردموکراتیک قدرت ، دروغ را پدیدار می سازد.
دسته ای که در جهت منفعت خود و با نیت دروغ می گویند برای رسیدن به مقام بالاتر، برای بزرگتر جلوه دادن خود، برای ساختن تصویر خوب و عالی در چشمان مخاطبان و دسته دیگر بی غرض دروغ می گویند و ما به آن دروغ مصلحتی می گوییم و روان شناسان به آن دروغ دفاعی می گویند.
بچه که بودم، وقتی کلمه ی «بهمن» را می شنیدم به یاد اتفاقات خوب می افتادم: به یاد مقابله با استبداد و زورگویی. به یاد آزادی و استقلال و مفاهیم والای دیگر... حال بزرگ شده ام و همه ی آن انگاره ها در ذهنم فرو ریخته اند. بهمن را که می شنوم خشمی عمیق در وجودم ریشه می زند. احساس غبن و ضرر می کنم. احساس کسی را دارم که سرش کلاه رفته است. فریب خورده است. بهمن را که می شنوم یاد دروغ و دغل و کودتا می افتم. حس می کنم تحقیر شده ام. احساس می کنم که به شعور ملتی توهین شده است...
واژه بهمن را که می شنوم، یک نخ از اون سیگارهای «بهمن کوچیک» لعنتی را بیرون می آورم و در حالی که پکی عمیق به آن می زنم و دود گند و مسمومش را به ریه هایم می فرستم، زیر لب نفرین می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت   توسط نویسنده مهمان
|
تمکین خواست وزرای دولت آقای احمدینژاد در بایکوت BBC Persian اشتباه بزرگی از جنس سکوت درمقابل توقیف فلهای مطبوعات، خارج شدن طرخ اصلاح قانون مطبوعات از دستور مجلس ششم است. تمکین به خواست این مقامات هیچ مبنایی نمیتواند داشته باشد و اگر اینها را مقامات قانونی هم بدانیم مصاحبه با این شبکه اولین نافرمانی مدنی اصلاح طلبان میتواند باشد. تمام دلیلی هم که در دفاع از نافرمانی مدنی گفتهاند اینجا صادق است با این تفاوت که با اندک تداوم، سختی کار از بین خواهد رفت؛ هزبنه و سختی این نافرمانی مدنی مصالمت آمیز نیز در مقابل دستاورد استراتژکی که دارد اصلا قابل مقایسه نیست. شاید از این طریق مسیر راهاندازی شبکهی ماهوارهای توسط اصلاحطلبان در آینده باز و مسیر برای احیای پشتوانههای اجتماعی و ارتباط با بدنهی جامعه گشوده شود. فرصتی که باید نشست و دید که آیا اصلاحطلبان آنرا نیز از کف خواهند داد؟
همیشه تصورم این بود حضور آنچنانی مردم در تظاهراتهای رسمی پروپگاندای صدا و سیما است. آنها هم که میآیند افراد خاصی هستند که سازماندهی شده در میدان آزادی جمعشان کردهاند. امروز بدلیلی رفتم تا از نزدیک در متن تظاهرات 22 بهمن باشم. تقاطع یادگار امام-آزادی که معمولا مدیران ارشد و چهرهها سیاسی خودشان را به جمع میرسانند ایستاده بودم تا نحوهی مواجهی آنها با مردم نیز مشاهده کنم.
جمعیت واقعا زیاد بود. فوقالعادهتر از تصورم، و همهی تیپ آدمی را میشد دید؛ حتی کسانی که ممکن است پلیس در قالب گشت ارشاد با آنها برخورد کند. از همه جالبتر اینکه اکثرا با خانوادههاشان در تظاهرات شرکت کرده بودند. اگر چه ایستگاه صلواتی شرکت و نهادها دولتی را میدیدی ولی در کنارش هم چند مورد خانوادههای را دیدم که با خود دیگ آش نظری آورده و بین جمعیت پخش میکردند.
عضو ستاد ۸۸ در این یادداشت به پرسش بالا پاسخ داده است. یکی از دلایل اصلی اش هم علاقه به خاتمی اعلام کرده است. هرچند این توضیح را هم داده است که این نظر شخصی اوست.
شاید بخشی از ذهن موسوی به او بگوید ترسیم زندگی غیر سیاسی در شرایط فعلی کشور چه بسا آرامتر و خوشایندتر باشد، اما با آن بخش از ذهنش که می گوید سرمایههای اوایل انقلاب و دوران جنگ به او سنجاق شده است که متعلق به همه مردم و ایران است چه می کند؟! آیا به خاک سپردن این سرمایهها درست است؟
به دلیل اینکه ما از سازمانها اجتماعی در خاطرهی جمعیمان بیبهرهایم عملا گویی با یکسری افراد منفرد مواجهیم که توان هرکدامشان در مقابل سایر نیروها موجود قابل صرف نظر است و از سوی چون خود اینها هم به چنین وضعیتی آگاهند و چشماندازی برای تاثیر نیروی خود قائل نیستند، انگیزهای برای بکار بستن همان خرده نیرو را هم ندارند. این میشود که حداکثر قدرت جامعهی ما این است که در انتخابات شرکت کند تا شاید بتواند جایگاه قانونی به فردی تحولخواه بدهد. جایگاه قانونی هم دیدیم که چندان نمیتواند منشا اثر باشد. هر چند برای دو تا بیست دقیقه وقت گذاشتن دستاورد به صرفهایست.
توی درس فیزیک این قانون را به نیوتن نسبت میدهند که هیچ شیئی وضعیتش را تغییر نمیدهد مگر اینکه از خارج به آن نیرویی وارد شود. مثلا اگر جسمی ساکن است همینجوری و بیخودی را نمیافتد بلکه باید برای به حرکت در آوردن آن نیروی دست و پا کرد تا از این طریق بتوان تکانی به آن داد. نه نمیخواهم اینجا جزوهی فیزیک تقریر کنم. بنظرم میتوان تصوری اینگونه نسبت به سایر پدیدههای عالم علیالخصوص انسانی داشت. یعنی شرایط انسانی و اجتماعی وضعیت خود را حفظ میکند مگر اینکه عاملی آنرا تغییر دهد. خود البته میتوان پذیرفت که میزان این تغییر نیز متناسب با این نیروی جدید است. مثلا فروشندهای گرانفروش اگر به شکلی و با نیرویی مجبور نباشد وضعیتش را که همان گرانفروشی است حفظ میکند مگر اینکه ترس از آخرت، حکومت، رقبا، یا اقدام هماهنگ مشتریان نیروی جدیدی ایجاد کند که این وضعیت را تغییر دهد. پس ما برای اینکه دراین وضعیت نامطلوب تغییری ایجاد کنیم باید فشاری نو خلق کنیم یا خلق شود و گرنه آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه.
گاه توجه به اظهارات اخیر بعضی از طیف های اصلاح طلب در داخل کشور آدمی را به یاد احزاب کمونیست کشورهای اروپای غربی در سالهای 1950 تا 19780 می اندازد. این احزاب چپ گرا به رغم این که در مجموع طیف وسیعی از جامعه را تشکیل می دادند اما به علت عدم توافق های تئوریک بر سر مبانی عمل، تعاریف و شرایط همیشه از هم گسیخته و در اقلیت بوده اند. درگیری های آنها در مورد امکان یا عدم امکان انقلاب، همکاری یا عدم همکاری با سران سرمایه داری، رفتن و یا نرفتن به پارلمان و در نهایت چیستی انقلاب و مارکسیسم، همیشه آنها را در اختلاف و خودزنی مسخ کرده بود.
اولین آشنایی ایرانیان با مفاهیم و نهادهای سیاسی مدرن از خلال سفرنامههای ایرانیانی شکل میگیرد،که بعضاً به دلیل ماموریتهای تجاری و دیپلماتیک گذارشان به فرنگستان میافتاد و در این میان به نگارش دیدهها و شنیدههای خود در قالب سفرنامهها برمیآیند.
تروریسم حیوانیت نیست. کدام حیوانی چنین می کند؟ بل انسانیت است منتها در پست ترین تجلی آن. تروریسم "تراژدی" انسان بودن است در عصر حقوق بشر. تروریسم یعنی:
معمولا وقتی رفتار آقای کروبی را نقد میکنم با این پرسش مواجه میشوم که اگر کروبی بماند و قالیباف و احمدینژاد کدام را انتخاب میکنی؟ البته این سوال استفهام انکاری است و مقصود این است که در نهایت اگر گزینهها ارجحتر در عرصه نباشند مجبوریم کروبی را انتخاب کنیم. اما من الان در این یادداشت میخواهم بررسی کنم در چنین وضعیتی باید چه کار کرد؟
کاش دل را مجال صحبت بود تا دمی از پیچ و واپیچ هستی آلوده شده به رنگ، سرکی بیرون کشد. دزدانه خود را در بینهایت هستی- فارغ از سیاه و سفید سایه گونهاش نظاره کند. جنایت تکه تکه کردن و پاره پاره شدنش را لحظه ای از خاطر ببرد و بصیرتی ارزانیمان دارد تا اندکی ازدهشت ما در برابر غول گمگشتگی بکاهد. آنگاه شاید مجالی یابیم برای شک تا ازخود بپرسیم ما کجا و اینجا کجا ؟
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت   توسط نویسنده مهمان
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.