تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های حلقه ی مدرس

موسیقی ایرانی و اسکیزوفرنی فرهنگی

من براي آن‌كه صدايم به گوش عابران پياده نرسد، همواره از خيابان راه مي‌رفتم و در كنار غرغر موتور اتومبيل‌ها، كه اكنون به مددم شتافته بودند، از خم ابروي يار مي‌گفتم. آن روز قضيه از همين قرار بود. اما ناگهان اتومبيلي به شدت پيش پاي‌ام ترمز كرد. از راننده آن، فحش و بد و بيراه كه «احمق بي‌شعور، چرا تو خيابون را ميري؟»، و از من طنين اين آواز كه «در خم زلف تو اين خال سيه داني چيست؟  نقطه دوده كه در حلقه جيم افتاده است». خلاصه وضعيت، وضعيت كميك، و در عين حال تراژيك بود. من متكي بر شالوده‌هاي سنتي رو به زوال، و او سوار بر مدرنيزاسيوني ناقص‌الخلقه- شايگان مي‌گويد مدرنيزاسيون موتاسيوني.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

خودکشی در مترو

                                                                          

نوشته‌اي كه پيش رو داريد، از يكي از دوستان شفيق، و رفقاي گرمابه و گلستان من است. او، موجودي عجيب و غريب است. او ليسانس و فوق ليسانس اقتصاد از دانشگاه  شهید بهشتی و علامه طباطبايي دارد. اما موسيقي‌شناسي قابل اعتماد نيز هست؛ او تار و سه‌تار را نيك مي‌نوازد و در آن به درجه استادي نائل آمده است؛ از تئوري موسيقي، آگاهي‌هاي وسيعي دارد و جالب آن‌كه به هيچ وجه خود را در بند كليشه‌هاي موسيقي ايراني اسير نمي‌بيند و همواره مي‌كوشد تا با گوش سپردن به انواع موسيقي‌ها- از راك و بلوز و متال گرفته تا موسيقي پاپ و جاز و موسيقي مناطق شرقي- بر غناي موسيقي ايراني بيفزايد. او به علاوه علاقمند به مياحث انديشه سياسي و شايد بيشتر، جامعه‌شناسي سياسي است. اين نوشته حاصل برخي از همين تاملات جامعه‌شناسانه اوست. البته هیچ کدوم از این ها که گفتم با پایین ریختن این نوشته-درصورت لزوم- منافات ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

اخلاق و آسیب‌های اجتماعی(به بهانه خداحافظی با رتوریک)

 

(از همه دوستان عزیزی که در این چند ماهه با نوشته هاي كم ارزش و گاهآ بد وقتشان را تضيع كردم عذر ميخواهم)

در مورد اخلاق و آسیب‌های اجتماعی سه تفكر وجود دارد، به عبارت دیگر مجموعه مطالعات صاحب‌نظران غربي در مورد اخلاق و آسیب‌های اجتماعي قابل تقسيم به اين سه تفكر است:

1-    آسيب‌هاي اخلاقي یکی از آسیب‌های اجتماعی است. به نظر برخي از متفكران آسیب‌ اخلاقی يكي از مهم‌ترين آسيب‌های اجتماعي، و به نظر برخی دیگر، مهم‌ترين آسيب اجتماعي است. در صورتي كه آسيب‌هاي اجتماعي فهرست‌بندي شوند، آسيب‌هاي اخلاقي يكي از آسيب‌هاي اجتماعي است. ارتباط اخلاق و آسيب‌هاي اجتماعي به اين جهت تصديق مي‌شود كه خود آسيب‌هاي اخلاقي، مهم‌ترين آسيب اجتماعي است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت   توسط جواد حیدری  | 

امکان استعلا از جبر واقعیت: پیروزی رویاها

می توان ادعا کرد این گزاره که واقعیت همیشه بر رویا  پیروز است و یا عکس آن، دقیقا مصداق بحثی آخوندی است. همان طور که هایدگر به خوبی اشاره می کند، ممکن است انسان ها در دام استبداد محیط (یا همان واقعیت) و انبوه بی شکل آدم ها (Das Man) گرفتار باشند و عادات و رسوم و اخلاقیات "دیگرانی" که حتی ما آنها را نمی شناسیم، بر ما و احوالات و رویاهامان غلبه داشته باشد، اما چنین انقیاد و غلبه ای مطلق نیست. درست است که ما در شرایط و موقعیتی که از دستمان خارج شده است "پرتاب" شده ایم، اما انسان ها تا حدی می توانند با اتکا به "آگاهی و آموزش" وضعیت واقعی موجود را در راستای آرزوها و امیالشان تغییر دهند.

مسئله دوم که باید به آن اشاره کنم و به نظرم بسیار مهم است و جدیدا با یاشار و حمزه بحث های بسیار خوبی در این باره داشته ایم، تفکیک چنین بحث هایی در دو حوزه ی سیاسی و فردی است. اگر (و تنها اگر) بپذیریم که رویاها در سیاست ورزی مضرند، مطمئنا چنین مطلبی در حوزه ی خصوصی زندگی محل اشکال است. اتفاقا به قول یاشار عزیزم، زندگی فردی دقیقا جای "معنا"، "رویا" و تلاش برای رسیدن به آن است. اگر "افسون زدایی" (Disenchantment) در حوزه ی سیاست از سواستفاده از مفاهیمی چون مذهب، عشق، عرفان، معنویت، امید و آرزو و ... توسط نظام های سیاسی جلوگیری می کند،  افسون زدایی در زندگی فردی انسان را پوچ و تهی می کند. اگر در حوزه ی سیاست عرفان و عشق مذمومند، اتفاقا در زندگی روزمره شخصی، این قبیل مفاهیم می توانند محرک و برانگیزاننده باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  | 

رویا و واقعیت

رویا و واقعیت بزرگ ترین دوگانه ذهن بشر بوده اند/ درست نیست  که بگوییم که با هم در جنگند/ چون که شمشیر دومی بسی تیز تر از اولی است/ رویا و واقعیت با هم نجنگیده اند و نخواهند جنگید/ رویاها بی دست و پا تر از آنند که بجنگند/ رویا برده واقعیت هست و خواهد بود/ آنگاه که رویایی را دیدید که می جنگد مطمئن باشید که خوره واقعیت از درون به جان آن افتاده است و آن را از درون فرو خورده است/ واقعیتی در پوسته رویا/ که صد چندان از واقعیت عریان هولناک تر است/ اگر چنین به اصطلاح رویایی روزی پیروز گردد، این واقعیت است که پیروز شده است/همین بود رویای کمونیسم در قالب لنین/ در 1917 رویا بر واقعیت چیره نگشت بلکه این کابوسی هولناک تر بود که بر کابوس قبلی چیره گشت/ البته زمانی طول می کشد تا که این افعی پوست بیاندازد و بگذارد که مردم چهره اش را ببینند/ رویاها یتیمند/ آنگاه که سر بر آورند واقعیت با آن اسب سیاه و تیغ آبدیده اش سر می رسد و رویای عزیزمان را سلاخی می کند/ اگر چند صباحی در رویا غوطه خوردید، منتظر واقعیت بمانید/ واقعیت همیشه می آید و انتقامش را باز می ستاند/ آنگاه است که بهترین کاری که می توانید بکنید این است که از رویاهایتان خداحافظی کنید/ اصلا اگر رویاها نبودند مگر خداحافظی ای هم در کار بود؟/ خداحافظی ها بوی رویاها را می دهند/ اگر خوش شانس باشید آنها را تبدیل به خاطره می کنند/ اگر زنده باشید حفظشان می کنید/ اما اینها لذت بخشند؟/ نه نیستند!/ خاطرات دشنه سمی واقعیتند که مدام بر تنمان فرو می نشینند و قدرت چیرگی ناپذیر واقعیت را به یادمان می آورند/ رئالیست کسی است که چه خواسته و ناخواسته با این تیغ آبدیده، باواقعیت، همراهی می کند/ سادو مازوخیستی است که از زدن نیشتر واقعیت به خویش و البته به دیگران لذت می برد/ این است معنای واقع گرایی/ ما همه به صلیب واقعیت کشیده شده ایم/ بعضی خود خواسته و بعضی ناخواسته/ اینجاست که رئالیست از غیر رئالیست متمایز می گردد/

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت   توسط یاشار جیرانی  | 

خاطره

می‍خواهم روزانه بنویسم تا از زندگیم محافظت کنم. می‍خواهم با نوشتن، از خاطراتم محافظت کنم. می‍دانم؛ یعنی تازگی‍ها فهمیدم که یکی از مهم‍ترین سرمایه‍های فرد در زندگی‍اش "خاطراتش" هستند. خاطرات هستند که به زندگی بعد می‍دهند وگرنه در "آن" که زندگی فقط یک "اتفاق" است. یک اتفاق ساده. این اتفاق در طول و سوار بر موجی از خاطرات است که معنا دار می شود. بنظرم وقتی می‍گویی زندگی می‍کنم یعنی همین خاطراتی که با نخ تسبیح "من" به هم به هم وصل هستند. به این ترتیب زندگی همین خاطرات تلخ شیرین است و البته خلق خاطره. می‍دانی فکر می کنم با خاطرات فربه‍،تر زندگی ما "زندگی‍تر" می‍شود. برای زندگی عمیق‍تر، باید خاطرات بیشتری داشت. با خلق رویداد، حس و حال و تلاش‍های خاطره انگیز.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

تصمیماتی برای یک عمر

تصمیم من و یاشار برای ترک سیگار از اون مقولاتی بود که مدت ها در دست بررسی بود. البته پیش از انتصابات 22 خرداد و در همان روزهای شور و شوق که امید به زندگی و آینده ای بهتر در حداکثر خود در نزد ما بود، چنین تصمیمی را برای مدتی کوتاه به اجرا در آوردیم، اما حوادث پس از 22 خرداد و نیاز بیش از پیش به نیکوتین تصمیمان را کان لم یکن نمود!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مصلحت عمومي، مصلحت نظام و فاشيسم

نظام‌هاي فاشيستي، كه نظرا و عملا، فريب را نهادينه مي‌سازند، چنان وانمود مي‌كنند كه مصلحت نظام، همان مصلحت عمومي است. آنان اين آموزه را، هم به لحاظ نظري مي‌پرورند، و هم عملا به مدد تبليغات گسترده و در غياب جامعه مدني، به توده بي‌شكل، القا مي‌كنند. نكته جالب توجه آن است، كه گزاره «هدف وسيله را توجيه مي‌كند»، بيش‌ترين سنخيت را با ايده مصلحت نظام دارد.  تفوق بحث از مصلحت نظام يا دولت، كه فاصله چنداني با بحث از مصلحت حاكم ندارد، بر بحث از مصلحت عمومي، خود معيار و ضابطه سنجش درجه سويه‌هاي فاشيستي است كه مي‌تواند در يك نظام حكومتي رخنه كند. نقش پررنگ تبليغات و انحصار آن در نظام‌هاي فاشيستي، رابطه تنگاتنگي با جابجايي ظريف از مصلحت عمومي به مصلحت دولت يا نظام دارد. رژيم‌هاي فاشيستي، چنان از مصلحت دولت، نظام يا حاكم سياسي سخن مي‌گويند، كه گويي دارند از مردم، مصلحت ملي و عمومي و خواست و اراده توده بحث مي‌كنند. از اين روست كه براي رژيم‌هاي فاشيستي، تبليغات، انحصار رسانه‌اي، و خطباي مردم‌فريب، از نان شب هم واجب‌تر است. زيرا تنها از همين طريق است كه مي‌توان چنين خلطي را پنهان نگاه داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

ملالت و تنهایی

ملالت به تو هجوم آورده است و تو تنهایی، تنهای تنها. دیگران به ظاهر هستند، اما تو ناامید از آنها به کنج درونت می گریزی. مشکل اینجاست که درونت با همان دیگرانی که از آنها گریخته ای شکل گرفته است و در این جاست که دور و چرخه ی تنهایی—ملالت تکرار می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  | 

نظریه سیاسی مسئولیت پذیر

یکی از آفات اساسی فلسفه عملی (فلسفه سیاسی – فلسفه اخلاق) این است که علیرغم نامش، از توجه نسبت به مقتضیات عمل بازمیماند. یعنی آنقدر در گزاره های نظری و اعتبارشان غرق می شود که توجه ندارد که اینها در نهایت می بایست در واقعیتی عملی "متحقق" گردند. از نظر من بی توجهی به این شان مهم است که در طول قرون متمادی این بخش مهم از تفکر بشری را آفت زده کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت   توسط یاشار جیرانی  | 

از هگل تا هيتلر

تاريخ، يكي از مهمترين مولفه‌هاي فهم پديدارهاي سياسي و اجتماعي و در كل، انساني است. مدخليت‌دادن تاريخ در تحليل رويدادهاها، باورها، عقايد و پديدارهاي انساني، متعلق به رويكردي است كه اساسا حاصل تفكر مردن و به نوعي پساكلاسيك است. در جهان كلاسيك، از تاريخ، جز ثبت و ضبط رويدادها و در بهترين حالت، جز چراغ راه آينده قراردادن آن، چيزي انتظار نمي‌رود. به عبارت ديگر تاريخ قرار نيست به ما بگويد كه چه هستيم و كه هستيم و احتمالا چه خواهيم بود يا چه مي‌توانيم باشيم. اما ذات‌انگاري كلاسيك، با ورود فلسفه تاريخ به دست فيلسوفان و انديشمندان مدرن، به شدت دچار ضعف و فتور شد. تاريخ‌باوري پساكلاسيك، به ما مي‌آموزد كه باورها، عقايد، اديان، مكاتب فكري و فلسفي، اشيا، موجودات و حتي خود انسان، مقوله‌اي است، تاريخي. اينجا نمي‌خواهم به بحث‌ها و مناقشه‌هايي كه بر سر اين موضوع درگرفته است بپردازم، تنها به اجمال اشاره مي‌كنم كه تاريخ‌باوري، با هر برداشتي(از تجربه‌گرايي تا ايدئاليسم)، از مقومات فكر و فرهنگ مدرن است. در ميان كساني كه مقوله تاريخ‌باوري را به فكر مدرن عرضه داشتند، سهم هگل غيرقابل انكار است. گذشته از مدعيات هگل در خصوص سير تاريخ و فلسفه تاريخ او، تاريخيت پديدارهاي انساني، از جمله آموزه‌هاي مهم و كليدي اوست. آموزه‌اي كه بصيرتي شگرف را در اختيار متفكران پس از هگل قرار داد تا جايي كه خصم تاريخي‌گري و هگل، هر دو، يعني كارل پوپر، خود در بحث‌اش از سير پيشرفت دانش بشر، دانسته يا نادانسته، متاثر از هگل است. متن زير، ترجمه بخشي از كتابي مقدماتي، اما استوار و پرمغز درباره هگل است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت   توسط شروین مقیمی  | 

کافه

الان تو کافی شاب هستم. او دارد یادداشتی که عصر در دفترچه یادداشت کافه نوشتم می خواند. می گوید برایش جالب است. آنرا اینجا تایپ می کنم تا خودم هم داشته باشم اش:

می دانی کافه به نظرم جایی است که زمان از حرکت می ایستاد و دنیا با همه ی مسائلش پشت در می ماند. تو می مانی و دوستی و خلسه ی آرام بخش فارغ از دغدغه های مزاحم. این می شود که نوشیدن انواع نوشیدنی هایی که فقط اسمشان فرق می کند، اینقدر گوارا می شود. تو می گویی و می نوشی و می آرامی در جزیره ای آرام در میان دریایی نا آرام با آبی شور و گه گاه با کوسه های بی رحم. جزیره ای که یک نخل بلند و صبور دارد. نخلی که تگیه گاهی شده است هرچند پوستش زبر است. هر چند میوه هایش دست نیافتنی است؛ اما تکیه گاهی است دست یافتنی.

پی نوشت: فرض کنید کفاشی میخی را می کوبد. او متوجه چکش نیست. چکشي که میخ را می کوبد حس نمی کند.. فقط میخ است که کوفته می شود. بقول هایدگر در این وضعیت چکش ready to hand است. اما اگر چکش یا این فرایند دچار مشکل شود فرد متوجه چکش می شود. که present at hand کلمه ای است که هایدگر برای آن برگزیده. شاید یک مثال دیگر این دو مفهوم را واضحتر کند. فردی از عینک استفاده می کند. این فرایند از خلال عینک انجام می شود كه او متوجه آن نیست. یعنی همان Ready to hand . اما اگر همان عینک دچار مشکل شود مثلا شیشه اش ترک بردارد، این واسطه را می بیند. متوجه عینک می شود. یا همان Present at hand .

   مدتی است که خیلی چیزها برایم Present at hand شده است: خیابان، قدم زدن، صدای آدامها، آبی که توی دستشویی میریزم. آشپزی، حالت صورت آدم ها، طبیعت، آسمان، کاغذ، پله ها، افق، طعم ها، بوها حسهای آشنا ولی غریب و هزاران چیزی پیش پا افتاده که قبلا نمی دیدم. الان دوست دارم همین چیزها را  بیشتر تجربه کنم و در آنها با دیگران شریک شوم. نمی دانم این چیزهای که اغلب ساده، تکراری و پیش پا افتاده تلقی می شود برای دیگران حوصله سر بر است یا نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

دوستانی که به شاعران پیوسته اند...

از عجایب روزگار در این سفرها آنکه محمدرضا فروغ می خواند و حمزه اخوان و شاملو. به خصوص حمزه که علی الاصول از زمانی که ما می دانیم در نکاح دائمی سیاست گرفتار بوده است! و به قول خودش: "تقریبا همه‌ی دوستان نزدیک من متفق‌القولند که من از هنر و حض هنری بهره‌ای نبرده‌ام. البته به شکل اغراق شده‌اش به‌قول یحیا آنتی هنر! البته بودند دوستانی که سعی داشتن با آموزش‌های هنری سواد زیبایی شناختی من را بالا ببرند ولی سکنجبین صفرا فزود."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  | 

دارم خفه می شم

.... دلم لک زده واسه نوشتن. دارم خفه می شم. کلی حرف توی کلون گیر کرده. آخ هوار! انگار فقط دیورا های اوین رفته عقب تر. زندانی به بزرگی ایران و 70 ملیون زندانی. چقدر دوست دارم و اسه هم بندام حرف بزتم. چقدر دوست دارم دیوارهای این زندان با حرفام سوراخ کنم. دارم خفه می شم.

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

سياسي يا فرهنگي

اشاره:مقاله اي كه در ادامه خواهيد خواند،نوشته اي از استاد فرزانه،مصطفي ملكيان،است.و با اجازه ي ايشان در اين بلاگ منتشر ميشود.نكته ي لازم به ذكر اينست كه چند مدتي است من با دوستان حلقه ي مدرس و نويسندگان رتوريك برسر صحت و سقم دو تلقي از روشنفكري،سياسي يا فرهنگي،اختلاف پيدا كرده ايم.مثلا مهدي اميري حتي دود تهران را سياسي ميبيند،يا ياشار جيراني قدرت سياسي را حلال مشكلات لاينحل ايران امروز ميداند.يادم مي آيد كه در دوران سياست زده ي اصلاحات حضرت آيت ا... بهجت(رحمه ا... عليه)جمله اي فرمودند قريب به اين مضمون كه اصلاح را از خودتان شروع كنيد.شايد اين نوشته دعوت به اين تلقي از اصلاحات است. اميدوارم دوستان توفيق اين را داشته باشند كه اين مقاله ي بسيار عميق،مستدل،جدي،و جذاب، را بخوانند،تا به نادرستي تلقيشان پي ببرند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت   توسط جواد حیدری  | 

نوشتن از انسان بسان علت مبقیه مدینه (با تشکر از جواد و یاشار)

ژرف نگری در حوزه ی روان و ذهن آدمیان در حلقه مدرس تحت تاثیر سیاست امری طفیلی و حداکثر حاشیه ای بوده است. البته تا حدودی به خاطر علاقه مشترکمان  --سیاست—این امر طبیعی می نماید.

شاید اولین بار که موضوع انسان و ژرف نگری در آمال، خواسته ها، غرایز و ابعاد ظریف کمتر مورد توجه آدمی در حلقه مطرح شد، توسط جواد عزیزمان بود. حوزه روانشناسی و تحلیل ژرفای ذهن و روان آدمی را برای اولین بار جواد مطرح نمود و ادبیات خاص و منابع دست اول انگلیسی اش را به ما معرفی کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  | 

مصائب، زندان و دوستی

پس از مدت ها همه در خانه حمزه جمع شدیم و به یاد روزهای بهتر گذشته شام میهمان حمزه و پدرش بودیم.

فیلسوف سیاسی آمریکایی ریچارد رورتی می گوید "اگر دوستی های بیشتری داشتم، مسلما زندگی پربارتری می داشتم".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت   توسط مهدی امیری  |