گاهی فجایع و مصایب باعث خلاقیت می شوند و گاهی باعث انفعال
و پوچی. من اینجا نمی خواهم قهرمان بازی در بیاورم و در نقش پروپاگاندیست های
حکومت های ایدئولیژیک بگویم من جز دسته اول هستم. اتفاقاً در این مدت دچار
سرخوردگی و پوچی محض شده ام. حتی نتوانستم مطلبی کوچک برای دلداری دوستان حمزه و
خانواده ی او بنویسم…
امروز يكي از دوستان عزيز هم دوره اي ام در دانشگاه امام صادق(ع) با من تماس گرفتند و از سر دلسوزي به من خاطر نشان كردند كه يك وقت توي دردسر نيفتي از اينكه اينقدر براي حمزه مي نويسي.فارغ از اين كه من چه جوابي به اين دوست عزيزتر از جان دادم،خاطره اي به يادم افتاد كه ذكر آن شايد چندان خالي از لطف نباشد.با اين دوست عزيزم اختلاف فكري و عملي جدي داشتيم و داريم.يادم ميايد سالها پيش بر سر موضوعي نزاع پيدا كرديم واين نزاع باعث شد كه من از اين دوست كينه اي به دل بگيرم. اين كينه ماها در درونم خلجان ميكرد تا اينكه مطلبي از سيمون وي خواندم.در انجا سيمون وي اين مطلب را شرح و تفضيل ميداد كه چگونه ميتوان با تقليد رفتار عاشقانه نسبت به كسي حالات عاشقانه نسبت به او پيدا كرد.من هم همين رفتار را نسبت به دوستم در پيش گرفتم و بعد از مدتي همين حالت هم در من پيدا شد.غرض از ذكر اين خاطر اين است كه دوستي ايميلي برايم فرستاده بود با اين مضمون كه فقط با شعله ور كردن كينه ، نفرت وخشم نسبت به اقتدارگرايان است كه جنبش سبز را به پيروزي ميرساند.يادمان نروداصلاحگري يعني اينكه من ميخواهم ديگري خوبتر از آن چه كه هست شود و وقتي من ميتوانم ديگري را خوبتر از آنچه هست بسازم كه او را دوست داشته باشم، چرا كه اگر او را دوست نداشته باشم هميشه خواهان بدتر شدن وضع او خواهم بود. اصلاحگري در بن و بنيان خود نوعي انسان دوستي و اومانيسم دارد؛ حتي بيشتر از اومانيسم، نوعي عشق به انسانهاست. چرا كه عشق به انسانهاست كه ميتواند بگويد من ميخواهم انسانها بهتر از اين كه هستند، باشند و وضعي مطلوبتر از وضعيت فعلي را داشته باشند و اين با نفرت داشتن از انسانها ناسازگار است.
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت   توسط جواد حیدری
|
من با ديگری در انسانيت و حقوق انسانی تفاوتی ندارم. انسانيت حكم میكند كه ديگری را از حيث انسان بودن مانند خودم و خودم را مانند ديگری تلقی كنم. تواضع و احسان دو مفهوم مهم اخلاقیاند كه از ديدگاه تامس نيگل استنتاج میشوند. تواضع (humility) يعنی خود را ديگری تلقی كردن، احسان يعنی ديگری را خود تلقی كردن. فرد وقتی خود را ديگری تلقی میكند، همه مواهب و نعمتهای خود را مواهب و نعمتهای ديگری میداند و بدين ترتيب دستخوش عُجب (pride) نمیشود. درست به همان دليلی كه دانشمند بودن يا ثروتمند بودن ديگری باعث عجب من نمیشود، دانشمند يا ثروتمند بودن خودم هم نبايد موجب عجب من شود. در انديشه نیگل، احسان (benevolence) از تواضع مهمتر تلقی میشود. در احسان، ديگری را بايد خود تلقی كرد و بنابراين تمام نيازهای ديگری را نيازهای خود فرض كرد. يعنی همانگونه كه در جهت تأمين نيازهای خود میكوشيم، در جهت تأمين نيازهای ديگری بكوشيم. بدين ترتيب فاصله ميان خود و ديگری برداشته خواهد شد.
پس لازمه ي احسان اين است كه، اگر من بجاي حمزه در زندان بودم چه انتظاري از دوستان داشتم،حال اين انتظار را خود من عملي كنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت   توسط جواد حیدری
|
هر وقت كه درد و رنجهاي زندگي برايم تحمل ناپذير ميشود،كتاب گزارش به خاك يونان را ميخوانم.اين روزها با توجه به اوضاع و احوال سياسي پيش آمده،وهمچنين دستگيري دوست عزيزم،حمزه،اين كتاب بي نظير از دستم نمي افتد. کازانتزاکیس در جايي از كتاب مي گويد:
35 روز است که چشمانم به در خیره شده تا قامت رعنای تو را ببینم صدای گرم تو را بشنوم .
مادر جان! امشب من به سوی خانه خدا می روم، می روم تا به در حرم جدّم شکایت کنم از کسانی که تو را از من جدا کردند و تو را جلوی چشمان پدرت ربودند ! می روم به جدم پیامبر خدا شکایت کنم که یا رسول ا... فرزند من به چه اتهامی دستگیره شده می روم تا درپشت فبرستان بقیع پیش مادرم فاطمه شکایت کنم شکایت تو را پیش آنها می برم. مادرم! حال می فهم که چطور به تو که دختر پیامبر خدا بودی اهانت شد و به خانه تو ریختند و تو را در بین درو دیوار ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت   توسط جواد حیدری
|
+ نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت   توسط جواد حیدری
|
جمعی از دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس هستیم . علی رغم تمایزات مان با استعاره حلقه مدرس جمعمان قابل اشاره است. اکنون اینجا فضایی است که ما سعی میکنیم امکان ادامه گفتگوهایمان را فراهم کنیم.