تبليغاتX
رتوریک

رتوریک

یاداشت های پراکنده حمزه غالبی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داشتم می گفتم و می خندیدم. توی همون تعلیق شبانه، همکوپه ای ها، دو نفرشون دانشجوی پزشکی شهید بهشتی بودن که داشتن بر می گشتن یزد. نمی دونم چی شد اُزشون پرسیدم متولد چه سالی هستن؟ برق از سرم پرید! با صدای بلند در حالی که خنده روی صورتم خشک شده بود، پرسیدم 68؟ بیچاره ها که از تعجب بی مورد من متعجب شده بودند، گفتن آره 68، مگه چیه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یک دانشجو در زندان های سنندج بطور مرموزی جان خود را از دست می دهد. غزه مورد یورش نظامیان اسرائیلی قرار می گیرد؛ و شاید قابل توجه تر از همه، جمهوریت نظام در سکوت در حال ذبح شدن است. جمعی که دفتر تحکیم وحدت خوانده می شود به کدام واکنش نشان می دهد؟اعتراض دانشجویان کوی به بوی عدس پلو!

یادم می آید چند سال پیش سعید رضوی فقیه در مصاحبه با یکی از روزنامه ها گفته بود که تحکیم مرده است. قبل از آنکه این جنازه بو بگیرد دفنش کنیم! آنروز خیلی به مذاقم خوش نیامد اما امروز به نظرم این جنازه مرده، متعفن هم شده است باید دفنش کرد.

در همین زمینه:

عدس پلو مهم تر است یا انتخابات؟ مسئله اینست!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بگذارید از همین اول از یک سوال شروع کنم؛ شده تا حالا موبایلتان گُم شود؟ یا حتی برای مدتی قطع شود؟ این اتفاق برای من بارها افتاده است. چون معمولاً تا، قطع و اخیرا یکطرفه نشود نمی روم قبضش را بپردازم. البته همه اش هم از تنبلی نیست؛ بسیاری از مواقع هم از بی پولی است. به هر حال بد مخمصه ای می شود! تجربه کرده اید احتمالاً! قطع شدن موبایل آنقدر اضطرار ایجاد می کند که هم برتنبلی چیره می شوم و هم از خیر سایر مواهب مادی بگذرم تا قبض موبایلم را پرداخت کنم. اما نکته عجیب آنجاست که من وسیله خراب و کارِ نکرده زیاد دارم اما هیچ کدام چنین اضطراری در من ایجاد نمی کند؛ از شناسنامه ام که تقریبا یک سال است در ستاد حج عمره دانشجویی مانده است؛ ماشین لباس شویی که مدتی هاست خراب است؛ از همه ملموس تری وام تعویض خودرو که اگر پی اش را بگیرم به کَرم ابوی گرام، ماشین دار می شوم، تا کارها و وسایل خرابِ فروانی که در خانه ما تعمیر نشده، به کنجی افتاده است. همه اینها نشان از آن است که موبایل حسابی خودش را جا کرده و سوگلی وسایلی است که ازش استفاده می کنم. اما چرا؟ چه فرقی است بین موبایل و سایر وسایلی که ازشان استفاده می کنیم ولی چنین جایگاهی ندارند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت   توسط حمزه غالبی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امسال ناگزیر محرم را تهران ماندم و به دعوت یکی از دوستان به محله اشان رفتم. می گفت محله شان بسیار با صفا است. منم از این توفیق اجباری استقبال کردم. با خودم گفتم "برم ببینم این محرم تهرانی ها چه جوریاست."

وارد خیابان اصلی که شدیم به محض دیدن جمعیت در نگاه اول تصویر محرم اشکذر خودمان برایم تداعی شد که هیئت ها تو صف ورود به حسینیه هستند. اما ماجرا تفاوت های پنهانی داشت. در محله دوستمان اصلا جا یا جاهای خاصی در کار نبود که درنهایت حرکت همه دسته های و مراسم ها به آن منتهی شود. توی کل محلشان توضیع شده بودند. چیزی شبیه چهار شنبه سوری، هرکسی جلو خانه خودش و بی مقصد به سویی روان بودند. در اشکذر ما علی رغم وجود هیئت های مختلف و تکایای متعدد بلاخره چند مراسم اصلی وجود که آنهم در شبهای مختلف یکی شان محور اصلی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت   توسط حمزه غالبی  |